فکر می کردم آمدم که به رقم بیاورم همه بایدهای خود را اما امروز مانده ام که بسازم با این همه ساز ناسازگار
تصورات من از زیستگاه انسان ها ادمیت بود اما امروز
دل برای همین ادمیت ها می سوزد که بماند
ادم ها زندگی می کنند مانند تو در کنار دیگری
و مانند من در کنار خودم و دیگران
اما من یادم می ماند که رقم زننده ای بودم که ساختم
به سازی که ناسازگاری تو فرسوده اش کرد
تا بنویسم برای پدری که نبودم و همسری که نخواهم بود...
تصورات من از زیستگاه انسان ها ادمیت بود اما امروز
دل برای همین ادمیت ها می سوزد که بماند
ادم ها زندگی می کنند مانند تو در کنار دیگری
و مانند من در کنار خودم و دیگران
اما من یادم می ماند که رقم زننده ای بودم که ساختم
به سازی که ناسازگاری تو فرسوده اش کرد
تا بنویسم برای پدری که نبودم و همسری که نخواهم بود...
+ نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۳۹۵ ساعت 5:40 توسط مرتضي رنجبران
|
این عکس رو سال 88 گرفتم شب تابستانی ساعت 11 و 30 دقیقه کودکی کنار پیتزا فروشی نبش بزرگمهر خوابش برده بود. امثال این کودک زیادن و هرروز داره به تعدادشون اضافه میشه