فکر می کردم آمدم که به رقم بیاورم همه بایدهای خود را اما امروز مانده ام که بسازم با این همه ساز ناسازگار
تصورات من از زیستگاه انسان ها ادمیت بود اما امروز
دل برای همین ادمیت ها می سوزد که بماند
ادم ها زندگی می کنند مانند تو در کنار دیگری
 و مانند من در کنار خودم و دیگران
اما من یادم می ماند که رقم زننده ای بودم که ساختم
 به سازی که ناسازگاری تو فرسوده اش کرد
تا بنویسم برای پدری که نبودم و همسری که نخواهم بود...