تبليغاتX
فقيرانه
فقر قصه تلخي است كه فقط اهل آن دردش را احساس مي كنند

 

13 آبان و دست هايي كه رو مي شوند

 تاريخ انقلاب به طرز شگرفي با 13 آبان گره خورده است و حوادث بزرگ و سرنوشت سازي را در اين روز به چشم ديده است. گويي قرار است قطار انقلاب هر بار كه به پيچ 13 آبان مي رسد واقعه اي عظيم يك بار ديگر انقلاب ما را بيمه كند و به نا باوران بفهماند كه دست خدا هميشه پشت اين انقلاب است و « ألا إن حزب الله هم الغالبون ».

البته اين تنها دست خدا نيست كه پشت همه حوادث 13 آبان هاي مهم تاريخ انقلاب ديده مي شود . بلكه انگار اين خاصيت 13 آبان است كه هميشه در اين روز، دست هاي بسياري را براي ملت ايران رو مي كند . دست هايي كه با همه گردهايي كه از دورويي و نفاق روي آن پاشيده شده است باز هم شبيه دست ميش نمي شود. اگر در 13 آبان سال 43 دست استكبار در همراهي و همسويي با رژيم فاسد پهلوي براي مردم رو شد ، در 13 آبان 57 نقاب پوشالي اقتدار شاه از صورتش افتاد و تصوير چهره هراسان وي را بر همگان نمايان كرد كه ترس از دست دادن قدرت، حتي تاب تحمل اعتراض دانش آموزان را از او گرفته بود. در 13 آبان سال 58  نيز يورش دانشجويان به سفارت آمريكا و تسخير اين لانه جاسوسي گرچه در اعتراض به دادن اجازه ورود شاه به اين كشور صورت گرفت ، اما توانست دست آمريكا و عوامل موزدور و خود فروخته داخلي را كه برخي از آنان در آن زمان حتي جزو سران و نخبگان نظام هم بودند و توانسته بودند با تظاهر و فريبكاري جايگاهي براي خود دست و پا كنند را رو كند و باعث نجات انقلاب از انحرافات شد. از جمله این دستاوردها رو شدن چهره عوامل دست نشانده آمریکا در دولت موقت مانند امیرانتظام و بنی‌صدر بود.

اسنادی هم که از لانه جاسوسی کشف شد، باعث یک پالایش در درون نظام شد که ضامن تداوم انقلاب اسلامی و اقتدار ملت شد و در عین حال اقتدار و ابهت آمریکا در جهان را شکست و این کشور را از داشتن سفارت در تهران كه پایگاه جاسوسی و محوریت هماهنگی ضد انقلاب بود محروم کرد. حالا پس از 30 سال انگار قطار انقلاب دوباره به پيچ سرنوشت ساز 13 آبان رسيده است و قرار است باز هم دست هايي رو شوند. 13 آبان امسال امتحان ديگري است براي آنهايي كه روزگاري خود را انقلابي مي دانستند و هنوز هم دم از پيروي خط امام مي زنند اما امروز گفتار و رفتارشان در تناقض  با اصول و ارزش هاي نظام و  آرمانهايي كه حضرت امام (ره) همواره بر آنها تاكيد داشتند است. امتحان بزرگي است براي آنهايي كه يك روز از ديوار لانه جاسوسي بالا رفتند و امروز از گذشته خود ابراز پشيماني مي كنند . فرصتي است براي ملت تا بهتر بشناسند آنهايي را كه ديروز پرچم مبارزه با آمريكا را در دست داشتند و امروز به دنبال حذف شعار « مرگ بر آمريكا » هستند. تا بار ديگر ثابت شود دشمني آنان با نظام جمهوري اسلامي و معلوم شود بر خودشان چرايي طردشان از سوي مردم . تا رو شود دست هايي كه براي ضربه زدن به نظام خنجر در آستين پنهان كرده بودند.

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 8:56 | لینک  | 

«مسعود رسام» درگذشت
 «مسعود رسام» كارگردان مجموعه‌هايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت.

«مسعود رسام»‌ كارگردان نامدار تلويزيون ايران پس از سال‌ها تحمل بيماري سرطان خون حدود يك ساعت پيش در بيمارستان لاله تهران درگذشت.

بنابراين گزارش، آخرين فعاليت زنده ياد رسام، كارگرداني مجموعه تلويزيوني «غيرمحرمانه» بود كه سال گذشته از شبكه تهران به روي آنتن مي‌رفت.

مسعود رسام متولد 1336 تهران، فارغ التحصيل كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما (دانشكده صدا و سيما)بود. وي فعاليت هنري را سال 1358 در تلويزيون با تهيه كنندگي و كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه، تئاتر و سريال آغاز كرد.

برنامه چاق و لاغر، دنياي شيرين دريا، دنياي شيرين، هاچين و واچين، محله بهداشت و … از جمله فعاليت‌هاي اين كارگردان و تهيه كننده در عرصه كودك و نوجوان است.

زنده ياد رسام كارگرداني، تهيه‌كنندگي و نويسندگي فيلم‌ها و سريال‌هايي نظير غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، سرزمين، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد.

همچنين مهران رسام در گفتگويي گفت: احتمالا پيكر زنده ياد مسعود رسام روز سه شنبه 12 آبان ماه ساعت 9 صبح از روبه‌روي خانه سينما به سمت قطعه هنرمندان تشييع خواهد شد.

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 23:26 | لینک  | 

حضور اجباري در مدرسه

تصور نمي كردم روزي مجبور باشم براي جلسه اوليا و مربيان پسر كوچولوي خواهرم به مدرسه اي برم كه 5 سال از عمرم را در آنجا گذراندم.

مدرسه شهيد نراقي قديم و امام حسين (ع) جديد. به ياد دارم روز اول مدرسه حواسم پرت بود و وقتي نامم رو صدا زدند داشتم به پرنده هاي روي سيم سردر مدرسه نگاه مي كردم.

ناگاه مدير مدرسه صدام زد: رنجبران

گفتم: بله

_حواست كجاست پسر؟

 

*آقا داشتم به اون پرنده ها نگاه مي كردم ...

مدير خنده اي كرد و گفت برو كلاس يك 2 و آقاي سلطاني با همان نگاه تند و البته سيستم لمپن و كتك و چوب و...

وقتي وارد حياط مدرسه شدم يادم آمد روزيكه براي اولين بار وارد مدرسه شدم

اونجا خيلي تغيير كرده بود و از آن امارت قديمي فقط درختاي خرمالو مونده بود كه هرسال بچه ها رو مهمون ميوه هاي خودش مي كرد. اما درخت خرمالوي مدرسه نراقي ديگه كهنسال شده بود پير و فرسوده و بدون ميوه.

يادم هست كه سمت راست 3تا ساختمان بود. بناي اول براي كلاس پنجمي ها و چهارمي ها بود. سومي ها ساختمان دوم و كلاس اولي ها و دومي ها ساختمان اول.

يادم مياد سمت راست نمازخانه و كتابخانه بود كه البته كتابي درش ديده نمي شد. در هر كلاسي 40 تا بچه كيپ به كيپ مي نشستند و نمي تونستن تكون بخورن و واي به حال لحظه اي كه معلم نمي آمد و بچه ها مجبور بودند در يك كلاس ادقام بشن. خبري از بخاري نبود و اگرم بود به قدري نفت مي داد كه معلمان از ترس خاموشش مي كردن و به بچه ها مي گفتن: لباساي گرم بپوشيد آخه بخاري ها خرابه! تخته سياه ما هميشه رنگش سفيد بود و بچه ها كمك مي كردن و رنگش مي كردن و براي مدرسه گچ درست مي كرديم

وقتي وارد كلاس هاي مدرسه شدم ديدم در هر كلاس فقط 15 تا بچه درس مي خونن و براي هركدام صندلي تعبيه شده وقتي ياد نيمكت هاي كلاس خودمون كه مندرس بود و آهنش هر روز يه تكه از لباسمو پاره مي كرد افتادم ديدم واقعا بچه ها 20 سال پيش چطوري درس مي خوندن و امروز براي دانش اموزان چه شرايطي فراهم شده و...

به هرحال تجديد خاطره دوران دبستان اتفاقي بود كه منو يكبار ديگه به روزهاي بچگي برد و براي يه لحظه آرزو كردم كه اي كاش بازهم در همان كلاس نشسته بودم و درس مي خوندم و زنگ تفريح ها با دوستام بازي مي كردم و....

يادش بخير.

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 13:33 | لینک  | 

 

نشد

فاضل نظري

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

 

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

 

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

 

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

 

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

 

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

 

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

 

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

 

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 11:52 | لینک  | 

  بهداد خطاب به گلمكاني: موفقيت‌ خود را هرگز مديون منتقدان نمي‌دانم

حامدبهداد در نامه‌اي نوشت: ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشت‌هاي منتقدان نمي‌دانم.

در نامه‌اي كه «حامد بهداد» خطاب به «هوشنگ گلمكاني» سردبير مجله سينمايي فيلم نوشته و نسخه‌اي از آن در اختيار بخش سينمايي «جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشت‌هاي منتقدين نمي‌دانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكته‌اي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه ناب‌تر كنيم.»

وي نوشته است: «يادداشتي نوشته بوديد از سر بي‌عنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرموده‌ايد. خب نماينده مجلس مي‌شديد استاد. گيرم نظرتان راجع‌به كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهت‌دار بر نقدي به‌ظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر مي‌دانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد مي‌ميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نمي‌شود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگ‌سكوت و چيدمان عكس‌هايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق مي‌افتد. اين است كه مي‌گويم جهت‌دار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز مي‌روم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زده‌ام، منظوري مشخص را دنبال كرده‌ام. مضاف بر اينكه مي‌دانم از تئاتر تجربي كمتر مي‌دانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود. نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اين‌كه در اهانت‌نامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر مي‌خواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانواده‌ام.»

وي در ادامه نوشته است: «مي‌خواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره مي‌كند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته مي‌رود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينه‌ترين جريده سينمايي است و بس. مي‌رود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزش‌تان كم نمي‌كند) اما آيا اين بود چشم‌انداز شما؟ اينگونه به‌نظر مي‌رسد به محض اينكه پديده‌اي نو و متفاوت به نگاهتان نمي‌گنجد درصدد حذف آن برمي‌آييد. نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع ‌به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت مي‌كند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بي‌دانشي. از همين ‌روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار مي‌شود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگري‌ام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلم‌ها هم مربوط مي‌شود. پس آن كارگردان كه ذوق مي‌كند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا مي‌دهد، شرح وظايفش از نگاه زيبايي‌شناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلم‌نامه‌نويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه مي‌دهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانواده‌ام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده مي‌شود. نقش را باطن و لباسي متصور مي‌شوي اما فيلم‌نامه را كه مي‌خواني ذوقت كور مي‌شود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه برده‌اي كارگر نمي‌شود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب.

وي نوشته است: «اينكه احساس مي‌كنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را مي‌گويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران هم‌نسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نمي‌كنم. ريسك مي‌كنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحك‌ترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من مي‌گويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بي‌توجه بوده‌ام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دل‌خون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بي‌توجه بوده‌ام يا ايشان به من؟ شما را چه مي‌شود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه مي‌گذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمي‌نويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما مي‌كنيد. نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GODFATHER نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقه‌تان را مخدوش مي‌كند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زده‌ايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كرده‌ايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمان‌آرا، فرهادي، شهبازي و قبادي‌ها دعوت به همكاري كرده‌اند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشته‌هايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف مي‌دانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست.»

«حامد بهداد» در ادامه نوشته است: اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مي‌نويسم از اين‌روست كه يك مويتان مي‌ارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانه‌روز فرموده بوديد هنر كارگردان‌ها اين بوده كه توانسته‌اند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهره‌ام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نمي‌دانيد نقشي را كه بازي كرده‌ام مابه‌ازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع‌ به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكته‌اي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برمي‌گردد. براي من هوشنگ گلمكاني بي‌هيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه مي‌فرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است. در آن قحطي حوصله‌تان كه حتي 6 خط مرا قابل نمي‌دانست اميد همين تك كلمه هم نمي‌رفت. منتقدين بي‌سواد هميشه از سينماگران عقب‌تر بوده‌اند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب مي‌كنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع‌ به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشت‌هاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشته‌اي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگ‌آور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي: «باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تأسي مي‌جويم
نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 13:49 | لینک  | 

                         اتفاقات عجيب در نمايشگاه مطبوعات!

 

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 12:36 | لینک  | 

اندرخم يكي  از روزنامه هاي عن قريب به گل نشسته

يكي بود يكي نبود يه روزنامه بود كه سردبير نداشت يعني داشت اما نداشت بعد يك دفعه تو روزنامه كودتا شد يك مرد كلاه مخملي همه اهالي تحريريه رو به بهانه هاي مختلف بيرون كرد و كم كم تلاش كرد تا قدرت رو به دست بگيره !

اين مرد كلاه مخملي كه شبيه پادشاها بود البته هيچ شباهتي به پادشاها نداشت يكي يكي بچه هارو درو كرد و اين روال ادامه يافت تا همه يك دفعه از اين روزنامه رفتن بيرون .

حالا ديگه اون رئيس شده بود. سردبير بدبخت ماجرا هم كه بي شياهت به مظفرالدين شاه نبود تحت تاثير اين اتابك قرار گرفته بود و با همون صداي به ظاهر محكم مي گفت: هرچي آقاي ايكس بگه!

اتابك پادشاه نماي بي شباهت به پادشاه كه به خواسته هاش نزديك مي شد تلاش مي كرد تا همه اين ماجراهارو مدير مسئول نفهمه آخه ميدونست مدير مسئول آدم درستيه و اگر قرار باشه كسي رو به ناحق اخراج كنن جلوي استبداد صغير و كبير مي ايسته اما ظاهرا مدير مسئول از ماجراها خبر نداشت.

اما در اين اثنا اين كشتي عن قريب به گل نشسته حال و روز خوبي نداشت و در احوالات مالي بدي بسر مي برد و اوضاع به خنسي خورده بود اينجوري بود كه ديگه اسپانسرها هم جواب ندادن و اين روزنامه سرانجام تعطيل شد و پادشاه قصه ما به آرزوي خود كه همان حكمراني به سرزمين رسانه ها بود نرسيد.

قصه ما به سر رسيد كلاغه سرش خورد به ديوار افتاد تو چاه و سردبيرم نتونست درش بياره!

نكته: خوانندگان خاص در جريان باشند اين يك روزنامه نمادين است و به شخص يا طيف خاصي طعنه نمي زند مگر آنانكه متناسب با قصه فوق رفتار كرده باشند!

دوستان روزنامه نگاري كه با معضلات اينچنيني دست و پنجه نرم مي كنند سعي كنند سريع تر عطا را به لقاي پادشاهان ببخشند

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 15:35 | لینک  | 

هرزه علف هاي باغ كال پرست

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 4:59 | لینک  | 

100 هزار مدرسه به اينترنت متصل مي‌شوند

عليپور افزود: اگر دانش‌آموزان در دوران مدرسه و كم‌سالي با محصولات و خدمات فناوري اطلاعات آشنا ‌شوند، در زمان ورود به جامعه از توانمندي و آمادگي لازم برخوردار هستند و به اين ترتيب توسعه و رشد دانش و فناوري اطلاعات در نسل‌ها اتفاق خواهد افتاد.

معاون گسترش IT شركت فناوري اطلاعات گفت: بر اساس تفاهم‌نامه‌آموزش و پرورش و شركت فناوري اطلاعات پروژه مشتركي براي اتصال 100 هزار مدرسه به شبكه اينترنت آغاز شده تا دانش آموزان بيشتر با خدمات فناوري اطلاعات آشنا شوند و از اين خدمات استفاده كنند.

 حميد عليپور در خصوص اهداف ايجاد متما (مركز توسعه و مديريت اينترنت) گفت: با مقايسه آمارهاي داخلي و خارجي مشخص شد كه سرعت توسعه فناوري اطلاعات در كشور مطلوب نيست و جايگاه ايران در بسياري از شاخص‌هاي فناوري اطلاعات به تدريج در حال نزول است.

 وي افزود: فعاليت‌هاي مركز متما در دو جهت پيگيري مي‌شود كه دسته اول فعاليت‌هاي ايجادي مركز است و دسته دوم فعاليت‌هايي است كه در حين تكميل و ايجاد مركز شناسايي مي‌شوند و در دستور كار قرار مي‌گيرند كه فعاليت‌هاي حمايتي مركز از آن جمله است.

 عليپور از جمله فعاليتهاي حمايتي "مركز متما " را امضاء تفاهم‌نامه با وزارت آموزش و پرورش عنوان و تاكيد كرد: دانش‌آموزان نسل آتي كشور را تشكيل‌ مي‌دهند و هيچ حركت بلند‌مدتي در كشور بدون در نظر گرفتن نقش آموزش و پرورش به ثمر نخواهد رسيد.

 عليپور افزود: اگر دانش‌آموزان در دوران مدرسه و كم‌سالي با محصولات و خدمات فناوري اطلاعات آشنا ‌شوند، در زمان ورود به جامعه از توانمندي و آمادگي لازم برخوردار هستند و به اين ترتيب توسعه و رشد دانش و فناوري اطلاعات در نسل‌ها اتفاق خواهد افتاد.

 وي ادامه داد: بر همين اساس توجه ويژه‌اي به آموزش و پرورش شد و طي تفاهم‌نامه‌اي پروژه مشتركي بين اين وزارتخانه و شركت فناوري اطلاعات براي اتصال 100 هزار مدرسه به شبكه آغاز گرديد تا دانش‌آموزان ضمن برخورداري از آموزش‌هاي لازم در مدرسه، بهتر و بيشتر با خدمات فناوري اطلاعات آشنا شوند و از اين خدمات استفاده كنند.

 عليپور تصريح كرد: در حال حاضر مناقصات پروژه در حال انجام است و پس از خريد‌هاي لازم، طرح وارد مرحله پياده‌سازي خواهد شد و طي 2 فاز 100 هزار مدرسه تحت پوشش قرار خواهد گرفت كه نهايتا كل مدارس كشور به شبكه اينترنت متصل خواهد شد.

نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 16:50 | لینک  | 

تعطيلي کارخانه‌هاي چاي به دليل واردات بي‌رويه
نبايد بازار كشور جولانگاه انواع چاي‌ اسانس‌دار و عطري شيميايي خارجي مي‌شد، ‌در حالي كه چاي طبيعي كشور در انبارها خاك بخورد.

فارس: رئيس اتحاديه چايكاران كشور خبر از تعطيلي بيش از 50 درصد كارخانه‌هاي چاي شمال به دليل واردات داد.

ايرج هوسمي در مورد اثر واردات بي‌رويه چاي خارجي بر صنعت و كشاورزي چاي ايران گفت: از 172 كارخانه چاي سازي در شمال كشور در بيشترين زمان بهره‌برداري ، كمتر از 50 درصد كارخانه‌ها راه‌اندازي شد و بقيه تعطيل هستند.

وي افزود: در دور اول چيدن برگ سبز چاي 102 كارخانه باز بود و در حال حاضر بين 60 تا 70 كارخانه چايسازي فعاليت دارند.

هوسمي دليل اصلي تعطيل بودن كارخانه‌ها را در انبار ماندن چاي از سال‌هاي قبل دانست و گفت: علت مشكلات صنعت چاي به دليل واردات بي‌رويه چاي خارجي اسانس‌زده و داراي عطر و طعم و رنگ شيميايي است كه باعث تغيير ذائقه مردم و رويگرداني از مصرف چاي داخلي شده است.

رئيس اتحاديه چايكاران كشور گفت: يك هكتار باغ چاي در طول دوره بهره‌برداري بين 125 تا 130 كارگر جذب مي‌كند كه 30 هزار هكتار باغ چاي در كشور وجود دارد و بيش از 5 ميليون نفر كارگر روز در شرايط كنوني در آنها مشغول به كار هستند.

* ارتزاق 5 ميليون نفر از صنعت چاي

هوسمي افزود: بهره‌برداري از چاي شمال ظرف 6 ماه انجام مي‌شود كه حدود 5 ميليون نفر در حلقه‌هاي برداشت برگ سبز در باغ و چايسازي در كارخانه‌ها مشغول فعاليت هستند.
وي افزود: ‌دولت بايد از صنعت چاي كشور در مقابل واردات حمايت كند، زيرا اين تعداد قابل توجه كارگر در صورت بيكاري از اين صنعت ، جايي براي اشتغال ندارند و سرمايه هنگفتي براي به كارگيري آنها لازم است.

هوسمي بزرگترين خطر در مورد صنعت چاي كشور را واردات بي‌رويه چاي و ترك رويه سابق سازمان چاي دانست و گفت: در گذشته كسري نياز كشور با محاسبه دقيق از محل واردات چاي خارجي به صورت رسمي و نيز اختلاط آن با چاي داخلي تامين مي‌شد.
وي افزود: بالاترين رقم توليد در سال 1368حدود 60 هزار تن چاي خشك بود، در حالي كه اين رقم در حال حاضر حداكثر به 25 هزار تن رسيده، يعني بيش از 50 درصد كاهش پيدا كرده كه همه اين كاهش از محل واردات غير مجاز و غير قانوني چاي خشك انجام شده است.

رئيس اتحاديه چايكاران افزود: سازمان‌هاي استاندارد و بهداشت وظيفه نظارتي خود در مورد چاي وارداتي را انجام ندادند و اگر اين كار انجام مي‌شد، نبايد بازار كشور جولانگاه انواع چاي‌ اسانس‌دار و عطري شيميايي خارجي مي‌شد، ‌در حالي كه چاي طبيعي كشور در انبارها خاك بخورد.

* اختلاط چاره چاي

هوسمي افزود: طبق برنامه سازمان سابق چاي، در گذشته براي مردم شمال 25 درصد چاي خارجي و 75 درصد چاي داخلي و براي ساير استان‌ها مانند خراسان،آذربايجان، يزد و ساير استان‌ها 70 درصد چاي خارجي و 30 درصد چاي داخلي را مخلوط مي‌كردند و هم چاي ايران مصرف مي‌شد و هم كسري نياز با واردات رسمي تامين مي‌شد.
وي افزود: سازمان گذشته چاي خلاق بود و در صادرات و واردات نيز فعاليت مي‌كرد و همه بودجه سازمان چاي و حقوق كاركنان، لوازم و ساختمان از محل بازرگاني چاي تامين مي‌شد و ريالي از بودجه عمومي دريافت نمي‌كرد.

*دشمن صنعت چاي را بيابيد

رئيس اتحاديه چايكاران تصريح كرد: نمي‌‌دانم چه كسي در مورد صنعت چاي دشمني روا داشت و سازمان سابق چاي منحل شد و اكنون كه سازمان جديد چاي به صورت نمادين احيا مي‌شود، تا فعاليت آن و استقرار اين سازمان نسل ديگري از باغ‌هاي چاي از بين مي‌رود.

هوسمي افزود: حركات اين سازمان بسيار كند است و راهكارهايي از محل برگزاري جلسات هنوز به دست نيامده تا آينده سازمان چاي مشخص شود.

رئيس اتحاديه چايكاران افزود: مسئولان از 3 سال پيش بحث وارد كردن چاي ايراني در سبد مصرف خانوار را مطرح كردند، اما در حد حرف باقي ماند و هنوز يك كيلوگرم چاي ايراني نيز در سبد خانوار وارد نشده است.

هوسمي در پاسخ به اين پرسش كه چرا كشاورزان چايكار نسبت به معرفي و بازاررساني محصول خود به مردم كشور اقدام نمي‌كنند، گفت: كشاورزان با مشكلات پيش آمده فقير شدند و بدون كمك دولت حتي با همكاري كارخانه‌هاي چاي امكان مقابله با واردات غير قانوني چاي را ندارند ، زيرا دلالان وارد كننده، محصول چاي ايراني نزد مردم بدنام كرده‌اند.

* چاي زينت‌بخش عزا و عروسي ايراني

وي افزود: در حالي كه باغ چاي و محصول ايراني دست پرورده طبيعت است كه هيچ يك از مضرات مواد شيميايي در آن يافت نمي‌شود و مصرف چاي ايراني باعث آرامش اعصاب و رفع خستگي مي‌شود، به گونه‌اي كه در فرهنگ ايراني در مراسم عروسي و عزا و مهماني‌ها با چاي از مردم پذيرايي مي‌شود.

هوسمي افزود: متاسفانه محصولي كه در فرهنگ ايراني‌ها رسوخ پيدا كرده بود بر اثر واردات بي‌رويه چاي خارجي و تغييرات مسير آنها روانه انبار شد.

هوسمي تاكيد كرد:سازمان چاي و يا كشاورزان به تنهايي نمي‌توانند محصول چاي ايراني را به مردم معرفي كنند. همچنين كشاورز با كمبود درآمد قادر به تهيه برگ سبز مرغوب چاي و ارائه به كارخانه نيست در نتيجه محصول كيفي توليد نمي‌شود.

رئيس اتحاديه چايكاران خواستار نظارت موثر سازمان چاي بر كيفيت توليد چاي داخلي و احياي باغ‌هاي چاي و حمايت از كشاورزان داخل دانست.
 
نوشته شده توسط مرتضي رنجبران در ساعت 16:48 | لینک  |